واقعیت قالیباف انتخابات رد صلاحیت احمدی نژاد

واقعیت: قالیباف انتخابات رد صلاحیت احمدی نژاد انتخابات 96 احمدی نژاد انتخابات مجلس انتخابات شوراها انتخابات ریاست جمهوری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»

صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است هست. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین راه اندازی و حک شده است هست. تماشاگران در صندلی

تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»

نمایش «چهار راه»؛ تازه ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا

عبارات مهم : ایران

صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است هست. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین راه اندازی و حک شده است هست. تماشاگران در صندلی های خود در سه جهت می نشینند و این چهارراه را از سه جهت دربر می گیرند

به گزارش ماهانه تجربه، صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است هست. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین راه اندازی و حک شده است هست. تماشاگران در صندلی های خود در سه جهت می نشینند و این چهارراه را از سه جهت دربر می گیرند. ضلع چهارم نیز محل ورود و خروج بازیگران هست. صحنه نمایش طوری طراحی شده است است که نمایش جهت عوض کردن پرده ها با وقفه مواجه نشود و کل نمایش به صورت پشت سر هم اجرا شود.

تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»

چهار راه تو در تو، لایه در لایه
چهارراه بیضایی پر است از دیالوگ های ممتد نفسگیر، یک لحظه غفلت می تواند تو را از مسیر طراحی شده است ممتد و پیوسته این نمایش 110 دقیقه ای دور کند و بنابراین باید با تمام هوش و حواس ذهنیت را معطوف به صحنه کنی تا مکالمات میان بازیگران این نمایشنامه نسبتا پربازیگر را از دست ندهی. دیالوگ ها در میان شلوغی و همهمه و گاه در سکوت و به صورت تک گویی های طولانی هست. جهت افتاده در نبض قصه باید به ورت نام و تمام از دنیای بیرون فارغ شوی و با تمام هوشو حواس دل به تماشا دهی تا از لحظه لحظه کشف و شهر دو نشانه گذاری ها لذت ببری. محور مهم نمایش در بطن طرح پرسشها اجتماعی و سیاسی است.

این نمایش مستقیم ترین و روشن ترین شکل نگاه بیضایی به مباحث اجتماعی و سیاسی است که جامعه ما در خلال دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد با آن مواجه بود. از همین منظر است که کسانی که در این دو دهه پرسشها و اخبار را دنبال کرده ایم، به آسانی می توانیم از این رودخانه ماهی های درشت معنی و نماد شکار کنیم. هر کدام از شخصیت های داستان و رخدادهای مورد اشاره ما به ازاهای روشن را در ذهن متبادر می کند.

«چهارراه» بیضایی همچون پیاز هست. تو در تو و لایه لایه هر لایه را که می گشایی لایه دیگری و پوسته دیگری منتظر است و در هر گشایش بغضی و اشکی نیز ناخودآگاه به گوش چشمت می نشیند. در یک لایه داستان یک فراق و جدایی و ناکامی روایت می شود. داستان نرسیدن نهال و سارنگ درست در آستانه وصال. آنها اینک در گذر سال ها سال از داستان باعشق ارزش در حالی که همه چیز فراموش شده است است و سارنگ به صورت ناگهانی از دیده ها غایب و از اذهان فراموش، به هم می رسند.

در لایه دیگر داستان می فهمیم که سارنگ و نهال دوستان و همبازی ها و همسایه های دوران کودکی دوست دیگری دارند به نام «چاره دار» که در سال های غیبت سارنگ با نهال ازدواج کرده است و این دو حالا فرزندی هم دارند. چاره دار بعد از حضور دوباره سارنگ از نظر ناپدید شده است و به گفته نهال به خارج از کشور عزیزمان ایران رفته هست. سارنگ می گوید آمده تا گذشته اش را بازیابد. او می گوید که نمی داند آیا و به چه علت در تمام این سال ها گرفتار شده است و علی رغم تصور همه هیچ وقت از کشور عزیزمان ایران خراج نشده است و در همین حوالی جایی گرفتار بوده هست. او از نهال دلگیر است که آیا به هیچ کدام از نامه هایش پاسخ نداده هست، نامه هایی که با یک دستخط یکسان برگشت خوردن آن روی پاکت ها، هر بار به یک دلیلی، قید شده است است.

لایه دیگر ماجرا قصه ها یا داستانک های داخل متن هستند. داستان دو نفر که در پارک مشغول بازی شطرنج هستند؛ داستان پیرمردی شکاک در حال عبور که به همه چیز بدبین هست؛ داستان خبرنگار روزنامه وطن امروز که با میکروفون در محله دنبال سوژه می گردد و تبلیغ کالاهای وطنی را می کند؛ داستان قهوه منزل تازه تاسیس محل که با محصولات وطنی از مهمانان پذیرایی می کند ولی اغلب غذاهای منوی بلندبالایش را ارائه نمی کند. جا به جای نمایش نیز رپرتاژهایی از محصولات متفاوت ایرانی در آخر دیالوگ های بازیگران به کنایه شنیده می شود.

داستان های فرعی حوالی چهارراه یا زمانی که صحنه به سرعت با ابزارهای محرک خیلی سریع جابجا می شود (دقیقا شبیه نمایش مجلس شبیه در ذکر مصائب…) انگاری داستان و سوژه های نوشته نشده، باقی مانده در ذهن سارنگ هست. داستان هایی که نوشته نشده ولی در گذر تاریخ رخ داده و اپتیک به شکل محو و منقطعی بخش ها و برشی از آن، پیش روی تماشاگر قرار می گیرد. ما همزمان چند داستان را دنبال می کنیم. داستان نهال را، داستان سارنگ را، داستان پستچی جوان را که نهال منتظر آمدن اوست؛ داستان پرستار جوان و … ما حتی داستان چاره دار غایت و «امید» که وجود غایب ولی حاضر است را نیز دنبال می کنیم. سارنگ در این داستان با همه دردها و آلام خود می تواند استعاره ای از همه نویسندگان ایرانی باشد که در طی چند دهه اخیر و شاید یک سده اخیر به دلایلی بسیار و در گذر تاریخ امکان نوشتن و خلق را پیدا نکرده اند و بسیاری از آمال و اندیشه ها و ایده های ارزش در نطفه خفه شده است است.

صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است هست. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین راه اندازی و حک شده است هست. تماشاگران در صندلی

نهال شبیه مژده شمسایی است که دیگر روی صحنه تئاتر در کشور عزیزمان ایران نیست و شبیه سوسن تسلیمی است که چون زیاد در صحنه دیده می شد، ترجیح داده شد که نباشد، نماند و نیست. به این ترتیب جامعه ای که نویسندگان و هنرمندانش را سارنگ و نهال نمایندگی می کنند و در گذر از جنگ و در دوره تجدد و به عنوان نمونه بازسازی تخریب ناشی از جنگ، به فراموشی سپرده می شوند. کسی آنها را به خاطر ندارد. چهارراه آینه تمام و کمال عصر معاصر ما است و بی خود نیست که بیضایی در این بزنگاه تاریخی در جایی که به قول خودش راحت و آسوده و با دستی باز کار می کند، این نمایشنامه را از کشوی میز کارش بیرون کشیده و دست به کار آن برده است.

او تصویری از آخرهای دهه هفتاد را در آخرهای دهه نود در پیش چشم ما می گذارد، خیلی ها امروز باور دارند که ریشه بسیاری از پرسشها و نابسامانی ها فارغ از مباحث مدیریتی و کلان ریشه در اضمحلال اخلاق و فروریختن ارزش ها هست. جامعه ای که از اوایل دهه هفتاد در سودای بازسازی ویرانه ها، باغ های آباد و سبز را نیز ویران کرد تا جایش ساختمان های شیک و تمیز بسازد، همزمان راه نفس کشیدن خود را هم بست. آگاهانه و عامدانه به دست خود پای بر منافع جمعی گذاشت تا منافع فردی اش را حفظ کند و نتیجه چنین جامعه یکدست و هماهنگ چیزی است که امروز در کلان شهری مثل پایتخت کشور عزیزمان ایران می بینیم؛ شهری با هوای آلوده با باغ هایی گمشده و ساختمان هایی کج و معوج که در اضطراب تکان و زلزله هستند.

تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»

پایان نمایش
نمایش با فوت خودخواسته سارنگ در سر چهارراه آخر می گیرد. بازیگران در سه سوی چهارراه به سمت تماشاگران می آیند و در میانه تشویق ممتد آنها به ایشان ادای احترام می کنند. در آخر از ضلع چهارم چهارراه بهرام بیضایی با آن تیله های رنگی براق در میان چشم ها، در میان تشویق ممتد و بی امان تماشاگران و بازیگران وارد می شود. در میان تماشاچیان افشین هاشمی نیز نشسته هست. چند نفری با دسته گل از بیضایی استقبال می کنند. او در همراهی با بازیگران در سه جهت سالن با آنها همراهی می کند و به نشانه احترام تعظیم می کند.

صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است هست. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین راه اندازی و حک شده است هست. تماشاگران در صندلی

واژه های کلیدی: ایران | نمایش | داستان | ایرانی | داستان | داستانک | بازیگران | نمایشنامه

تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»

تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در آمریکا , نمایش «چهار راه»


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs